
براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم .
از اينكه اين ويلاگ رو براي تماشا انتخاب كرديد ممنون هستيم.
اميدوارم مطالب اين وبلاگ مورد توجه قرار بگيرد خواهشن تا آخرين مطلب با ما همراه باشيد
|
شهيد حسن رضايي
|
| ||||||||||||
سلام.حالتون خوبه؟
یه مدت سرمون شلوغ بود و کمتر به وبلاگ سر میزدیم.خلاصه ببخشید.
جمعه ختم حاج سید علی موسوی بود.مردی که کمتر کسی تویه روستا هست که ایشون رو نشناسه.
کسی که برای خیلی از مردم روستا زحمت ها کشید و با مرگ ناگهانیشان ما روبسیار ناراحت کرد.
این شعریکی از شعر های مرحوم حاج سید علی موسوی است.
خدایش بیامرزد.
زغم سر در گریبانم خدایا ***اسیر درد حیرانم خدایا
خداوندا تو این دردم دوا کن***ز کردارم پشیمانم خدایا
درون خانه تنهایم خدایا***چرا تنهای تنهایم خدایا
نمیتونم زدست غم گریزم***اسیر دست غمهایم خدایا
الهی چاره این درد و غم کن***مرا فارغ ازین رنج و الم کن
الهی دردمند بینوایم***مرا آزاد ازین آزار تن کن
الهی دردهای من دوا کن***مرا از رنج این غم ها رها کن
الهی به حق مولای شهیدان***مرا وارد به دشت کربلا کن
نمیدانم چرا دردم فزونه***تنم را درد و غم کرده نشونه
مریضم دردمندم با که گویم***تو دانی درد دل آتش فزونه
خداوندا بحق سرور ناس***بحق حرمت شاهزاده عباس
بحق حرمت شاهزاده اکبر***رهانیده مرا از شر خناس
بار تو دانی ای حی غفار***بسی درد و الم دارد این تن
خدایا زین معما پرده بردار***اغث یا غیاث المستغیثین
* عشق و ثروت و موفقیت *

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »






آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....
به فکرتم....
به یادتم
زنده به انتظارتم ....

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...
دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !
درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند .
دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.
دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .
در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .
رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از ....

:: عيد فطر
مهربان پروردگار! به پاسداشت مهرورزي تو، روزه گرفتيم و اكنون به نماز فطرت، پاك ميرويم و در آبي رحمتت روح و جان مي شوييم و تن پوش آمرزش بر تن مي نماييم. در اين لحظه هاي سبز استجابت، شاخه هاي نخل آرزو را در دست مي گيريم و ظهور موعود آخرين را از تو ميخواهيم .
عید است و دلمم خانه ویرانه ، بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا 
یک ماه تمام مهیمانت بودیم 
یک روز به مهمانی این خانه بیا 
رسید عید و ز ما ماه روزه کرد گذر
وداع باید کردش که کرد رای سفر
به ما مقدمه عید فرخجسته رسید
براند روزه فرخنده ساقه شکر 
برفت زود ز نزدیک ما و نیست 
که زود رود آن چیز کو گرامی تر 




